Fri 15 Feb 2008
این ریش درازان سنا که به ریش خود می میخندند!

بدنیست شما هم یکبار بخوانید، ولی احتیاط کنید برای تان حکم اعدام صادرنکنند!
تظاهرات اخیرزنان درکابل علیه این حکم اعدام و تجدید نظرسنای افغانستان هرچند جای خوشی داشت اما
بازهم سئوالات و تردید هایی را دراذهان عامه و خاص خلق کرد اینکه؛ آیا در سنا، در مجلسی که بیشتر از صد نفر از به اصطلاح خبره گان ملت خوابیده اند، یک نفرهم نبوده است تا درهمان زمان این اشتباه فنی را متوجه شود و آنرا به گوش دیگران برساند؟
آیا خبره گان ملت که چشم امید میلیون ها انسان درتصمیم گیری شان است، چند روز بعد از یک اشتباه فنی خبرمیشوند؟ آیا سنا جای بازی با سرنوشت ملت است؟
آیا همیش باید با فشار این خبره گان دو رنگ و دو رو را به عدالت خواهی فراخواند؟ و یا آیا باید همیش اسناد افشاگرعلیه شان باشد تا کارشانرا به درستی انجام دهند؟
هرچند درطی این سه سال از گذشت عمرپارلمان جدید افغانستان هنوز هم سئوالات بیشماری درزمینه عملکرد هردو مجلس این قوه دولت، برای مردم بی پاسخ باقیست.
خوشی شنیدن این خبرکه زمینه تدویر محکمه عادلانه و سرانجام رهایی پرویز کامبخش را مهیا میسازد درجایش اما مسئله ای که اکثرجوانان را نگران ساخته اینستکه درکشوری که خیلی ها داد از مسلمانی و اسلام و دین میزنند و از همین راه برای خودشان دخل و دوکانی راه انداخته اند، انسان، انسانیت، زندگی یک انسان که درواقع زندگی انسانیت است، انصاف، عدالت، رهایی و روشنایی که اهداف عمده ادیان بخصوص دین اسلام میباشند به چه آسانی فراموش و زیرپا میگردند.
لحظه ای سئوالات زیادی در ذهنم میپیچد که حالا اگر در اینجا مطرح کنم میترسم یک حکم تکفیر و حکم اعدام برای من هم بفرستند! با پریدن از این مسئله به آن مسئله ذهنم از سئوالات بی پاسخ به خاطرات میچسبد، گفتگوی چند نوجوان مکتبی یادم می آید که چندی پیش درکابل در بین موتر سرویس با همدیگر صحبت میکردند، یکی ازآنها میگفت، " زده شدن جوانان از دین و مذهب رفتار چندگانگی و چند رنگی همین آخوند هاست که اکثر جوانان را از دین و مذهب دلسرد و حتی دلزده میکند."
دیگری میگفت؛ "این چه حرفی است که میزنی؟!" جوان دیگری که به نظرمیرسید، بسیاری از کارهای آنطرف پرده آخوند ها را بارها به چشم خود دیده باشد، با صراحت میگفت؛ " این کارها و اعمالی را کا ما از آخوند ها میبینیم کم کم باعث شک و تردید ما بالای بسیاری از مسایل دینی و مذهبی میگردد."
و این جوانان آزادانه و به بسیارسادگی استدلال میکردند که اگر تظاهر، فریب و ریا در دستورات دینی توصیه شده باشد که امروزه کار و پیشه آخوند ها شده است، که حساب ما مشخص است و آن دین را کار نداریم.
و اگراصل دین چنین نباشد، پس اینها ( آخوندها) منافقند و از دیگران استفاده جویی میکنند، در آن صورت ما اینها را قبول نداریم دین واقعی و مسلمان واقعی را هم که کسی به چشم ندیده از ما چه گله و .... از این طور حرفها، درحالیکه همزمان دربین همین جوانان همسن و سال، که حرف های آنها را میشنیدند، بعضی ها میگفتند شما کفر میگویید، بعضی ها هم هیچ گونه عکس العملی نشان نمیدادند، یا از بی خبری درمسایل و مباحث دینی مذهبی و یا هم از روی بی علاقه گی به این مسایل.
البته اینها فقط نمونه صحبت های چند نوجوانی بگونه مثال ازبین جوانان بیشماری بود که بدون شک نمیتوان هیچکدام آنها را متهم به کفرگویی کرد و حکم تکفیر برای شان صادر کرد، درعوض میتوان به آنها حق داد و خود صاحبان فعلی دین را ملامت کرد، تا دین را بیشتر از این به متاع قابل استفاده ابزاری مبدل نکنند و قیضه دین را دردست خویش نگیرند و قلب ها را با رفتار و کردارخویش تسخیرنمایند نه با تجمل گرایی، مکر و فریب. به دلیلی میتوان به این جوانان و نوجوانان حق داد که رفتارهای ناپسند آخوندها و عملکرد کاملآً متضاد آنها با گفته های شان،عدم دریافت الگوی مناسب از بین اهالی رده بالای دین ، اعمال فشار و تحمیل مسایل دینی و مذهبی با شیوه های نا درست، ترویج افکار خرافاتی دربین جامعه، بعضی سخت گیریهای بیش از حد در زندگی و برچسب زدن مسایل دینی با آن، اعمال سلیقه ها و سنت های قومی- قبیله ای درقالب دین و سوء استفاده جویی ها از دین به حدی رسیده اند که آنان را سردرگم و وادار به کم توجی و حتی بی باوری به مسایل دینی - مذهبی مینماید.
کمی با خود می اندیشدم و هر چه طول و عرضش را مسنجم، جلوه هایی را که در کتب و مواد دینی اسلام میبینم اصلا در زندگی روزمره و درطرز رفتار بزرگان امروز دین نمییابم و هر چه میکنم برای بسیاری از چرا ها در ذهنم هیچ جوابی نمییابم!
خداوند چهارده صد سال و اندی پیش، آخرین پیامبرش(ص) را فرستاد تا مردمانیکه تا آن زمان زندگی غیر انسانی داشتند به راه نیک و انسانی فرا خوانده شوند.
پیامبر اسلام (ص) با تجمل گرایی مبارزه، برای محو خشونت تلاش و صداقت و راستی و یک رنگ بودن در ظاهر و باطن را پیشه خود نمود و با همین ویژگی های انسانی اش بود که به اوج انسانیت و بزرگی رسید و با اعمال نیک، میلیون ها انسان را شیفته شخصیت، کردار، راستکاری و تقوای خویش نمود به ادامه راه خویش فراخواند.
یکی دیگر از ویژگی های شخصیتی پیامبر اسلام (ص) سنجش و تدبیر وی در مسایل اجتماعی و سیاسی و تصمیم گیری ها و موضع گیری هایش در موارد حساسی بوده است که اندکی بی پروایی از آن منجر به خدشه دار شدن اسلام نو تاسیس آن زمان میشد.
ولی اکنون مبینیم که میراث خواران دین، به چه سادگی و راحتی با دین خدا خیمه شب بازی میکنند هر چه دلشان خواست انجام میدهند یکی میبرد و دیگری میدوزد و رفته رفته دین را به بازیچه ای کم ارزشی مبدل نموده و برای تاخت و تاز منحیث تازیانه ای از جنس شرع و قانون استفاده میکنند؛ از یکسو با دروغ، مکر،ریا، فریب، تجمل گرایی و تظاهر بر مردم حکم میرانند و از سوی دیگر با تفاسیر و تعابیر غلط و دلبخواه خودشان دین را به مانند موریانه از درون میخورند و توسط دین فقط کار خویش را به پیش میبرند و کاری به اصل آن ندارند. دینی که اساسش با خرد و منطق و واقع بینی گذاشته شد، پیروان و گردانندگان امروزی اش از بی خردی، بی منطقی و واقعیت گریزی رنج میبرند.
حالا که قضیه حکم اعدام یک انسان مطرح است، مسئولان امور دین با چه سادگی با آن مینگرند و درصورتی که شکم شان سیر بود و مزاج شان خوش، یک تصمیم میگیرند و درصورتیکه خوی خوشی نداشته باشند، تصمیم و یا موضع طور دیگری اتخاذ میگردد، به درک که نتیجه چه باشد، انصافی درکارباشد یا نباشد!
اصلاً نمیدانند که اصل قضیه چی بوده، شخص کی بوده، چه کرده و چه شده، نه تحقیقی درکارست نه شواهد و مدرک و گواهی، فقط کافیست سری بر سر دار فرستاده شود تا خون بی رنگ آن چرخ آسیاب شان را بچرخاند.
اندکی با خود فکر میکنم ، به ذهنم سوالی میگردد، که مثلاً اگر پرویز کامبخش یا هرکس دیگر در زمان حیات پیامبراسلام (ص) چنین نوشته ای را میخواند یا کسی چنین چیز مینوشت، آیا باز هم با چنین حکمی مواجه میشد؟
به نظرمیرسد، ممکن اگر از طرف قضات آن زمان با چنین حکمی روبرو میشد اما مسئله که به خود پیامبر(ص) رجوع میشد پیامبر(ص) با عظمتی که داشت به یقین به جای استفاده ازاحساسات، بجای محکوم کردن بدون سنجش وتحقیق و بدون صدورحکم اعدام شخص، اولاً زمینه بحث و جواب دهی و تشریح و توضیح را باز میکرد و با دانش و ایمانی که داشت بالاخره جوابی میداد و او را قانع و خشنود میساخت و هیچ نیازی بر گرفتن زندگی یک انسان، یکی از اشرف المخلوقات و آنهم یک مسلمان عاقل نمیدید. ولی حالا کو چنین درایت، بردباری، سنجش، تدبیر و علم کافی در بین مالکان دین درافغانستان کنونی برای حل یک چنین قضیه ای، درحالیکه اکثر مالکان دین درافغانستان، درهرحال خود را پیرو راستین دین محمد( ص) میشمرند و دراین راه ادعاهای شان به کجا ها که نمیرسد. هدف از این جمله مقایسه سایر انسان ها با پیامبر اسلام (ص) نیست بلکه مسئله الگو گیری از پیامبر(ص) و ادامه همان آیین پیامبر(ص) است. پیامبر( ص) هم یک انسان بود، ولی برتری وی و نقطه قوت وی نسبت به سایرانسانها، که وی را از سایرین متمایز میسازد، رفتارنیک، کردارنیک،صداقت،شفقت ومهمتر از همه غلبه برنفس خویش و ایمان راستین وی بود درحالیکه آخوند های امروزی با ادعاهای شان خود را به پیامبرنماهایی درزمان حاضر مبدل نموده اند، بجزازتظاهر بیرونی با عمامه و عبا و قبا و ریش و تسبیح ، پیشانی های مهرشده ولی عقب گرایی* درعملکرد هایشان چه چیزی ازدین و اسلام واقعی درخورجین شان دارند؟ عمامه و عبا و قبا و و مهرزدن پیشانی و آرایش ریشی که امروزه منحیث سپر و پناهگاه برای اعمال ناشایست شان استفاده میگردند، آیا از دین آخرین پیامبرخدا(ص) فقط همینها باقیست؟ استفاده از چوب مسواکی که چهارده صد سال پیش درزمان حیات پیامبر(ص) استفاده میشده، چون سنت پیامبر(ص) بوده، پوشیدن همان نوع عبا و عمامه ای که اعراب درآن زمان میپوشیده، ماندن ریش دراز و بالاترنشستن از دیگران درمجالس و محافل، خواندن قرآن بدون دانستن یک کلمه ازمعنی آن، استفاده حق و ناحق از کلمات عربی درصحبت ها، خوردن مال مردم به عنوانهای مختلف که همه و همه جز یا برداشت غلط ازدین و یا هم استفاده جویی ازاعتبار نام دین و انجام هرنوع عمل خلاف با سپر دین و مذهب برمردم بدبخت چیز دیگری نیست، آیا پیامبر اسلام (ص) توقع و انتظار چنین روزی را داشته است؟
شاید اگر امروز پیامبر(ص) حیات میبود، با دیدن چنین وضعیتی اصلاً باورنمیکرد که دردینی که از صفر با دست خالی ولی با صداقت، ایمان کامل و ازخود گذری آنرا آغازنمود و به جهانیان مژده داد و با خون دل آنرا آبیاری نمود و به کمال رسانید، اینقدر مفاسد، انحرافات و کج رویها وجود داشته باشد و به این حد از اصل خود رو گردانیده باشد! نه گله از دین نیست برادر، گله از دیندارنمایان عصراست.

قضیه پرویز کامبخش تنها مسئله او نیست، بلکه این سرنوشت اکثرجوانان افغانستان خواهد بود!
مسئله روزمرگی و از سرگذراندن درهمه کارها حتی درمسائلی که آنرا مرتبط با قانون، شرع و یا دین میدانند نیز مانند سایر مسایل کاری و اداری به دلیل مفاسد و ناکارآیی مسئولین اموردین و حکومت دراین مملکت به حدی رسیده است که حتی با سرنوشت جان یک انسان هم با مانند بازیچه ای بازی صورت میگیرد.
امروزه درافغانستان مسایل دینی- مذهبی را نه تنها عالمانه و به درستی به بحث میگیرند، بلکه ملایان و آخوند ها از دین و مذهب منحیث خنجرهای بران برای از سرراه برداشتن مخالفانی که جواب به سئوالات شان نداشته باشند، برداشتن کسانی که دیگران را ازچنین مفاسد دینی آگاه مینمایند و کسانی که باعث قطع شدن درآمد ها و روزی دینی- مذهبی شان میگردند، به خوبی استفاده مینمایند.
این آخوند ها ازبحث و گفتگو و ابرازنظردیگران بخصوص با جوانان و تحصیل کرده گان میترسند، گویی ممکن است از زیرعمامه های شان چیزی بیرون بریزد و آشکار شود که آنها هرگزنمیخواهند، ممکن رنگ مهرهای پیشانی شان پاک شود، ممکن خیلی از رازها واسراری که مردم نمیدانند، فاش گردند و یا دین را فقط ازآن خود میداند و بس؛ درغیر آنصورت از چه میترسند؟ ازاینکه به اسلام آسیبی نرسد یا به اسلامی که خود ساخته اند آسیبی نرسد؟ چون اسلام واقعی درجای خود است و هیچ هراسی درزمینه تخریب آن وجود ندارد، این اسلام ساخته ملاها وآخوندهاست که متزلزل است و لرزان و باید اول با حیله و نیرنگ و اگر هم نشد سپس با زور، تهدید، شکنجه، اعدام و مرگ بر مردم تحمیل گردد، و روزی هم که این اسلام ساختگی و متزلزل ملاها دچارانقراض شود، روزیست که دیگرنه مقام، نه نام ، نه نان و نه روزی ای، هیچ برای آنها باقی نخواهد ماند.
فعالیت های پنهانی درخفا و غیرآشکاریکی دیگر از خواص آخوندهای عقب گرای امروزی که همواره برای مردم عام مبهم و قابل انتقاد بوده است.
پس اگر چنین نیست، چرا ملاها و آخوندهای افغانستان زمینه صحبت، مناظره ها و به اصطلاح گفتگوها و پاسخ و پرسش ها را بین نظرات مختلف راه اندازی نمیکنند؟ چرا واقعاً تحمل شنیدن ایده های دیگران و توان ارائه پاسخ به آنها را ندارند؟ آیا آخوندها واقعاً به بن بست نرسیده اند؟
اسلام واقعی که دین روشنی و علم و دانایی است، پس چرا ملایان امروزی افغانستان همواره ازخشونت و زور و ارعاب و تهدید کارمیگیرند؟ چرا توان دردفاع از ایده های تولید کرده شان، ازتفاسیر و تعابیرخود ساخته شان ندارند و تنها چاره گریز از ضعف شان را درصدور حکم تکفیر، سنگسار و سربریدن و .. میبینند؟
دراین میان تنها مسئله بی عدالتی درحق پرویزکامبخش، میرحسین مهدوی و یا محقق نصب نیست، بلکه مشکل اساسی به انحراف کشانیده شدن دین توسط آخوند ها و ملایان و سوءاستفاده جویی های مکرر ازآن جهت رسیدن به اهداف، منصب، مقام، پول، قدرت و شهرت بوده است تا حدی که این وضعیت دربین جامعه فعلی افغانی نسل جدید و جوان را دچار سردرگمی و آشفتگی عجیبی نموده است. برخورد خواسته و ناخواسته آخوند ها با مسایل اجتماعی مردم وعدم همخوانی خواست و سلیقه آنها با جامعه رو به پیشرفت افغانستان روز بروز باعث ایجاد شکاف و فاصله میان نسل جوان ونسل قدیمی میگردد. پنج سال* دوران سیاه و شوم طالبان که اسلام درآن زمان بیشتر از هروقت دیگر توسط همین آخوند ها درافغانستان سهواً و عمداًَ به بازی و تمسخرگرفته شد و ازآن هیولایی ترسیم کردند که ترسش شاید تا سالیان سال دراذهان باقی بماند و این امر خود پیش زمینه ای شد برای تقاضای بیشتر فضا و شرایطی آزاد و بازتر به مثابه یک نیاز اجتماعی درجامعه که بعضی ها همان را دیموکراسی* میدانند؛ زیرا، اعتراضات بیشمار و تظاهرات مردمی ایکه به دفاع ازپرویز کامبخش راه اندازی گردید و نظیر آن درمسایل مشابه قبلی نیز دیده شده است، نمونه آشکار نیازجدی آزادی بیان و اندیشه وعقیده منحیث یکی از نیازهای اجتماعی جامعه رو به پیشرفت افغانستان کنونی محسوب میشود.
درعوض، باید خود عالمان مدعی، بجای سرکوب این نسل جوان، خود به برنامه ریزی های بهتر، جستجوی راه های عاقلانه تر و عملی تر، زمینه سازی فضای درست والگو سازی درست برای این نسل زمینه ای را مهیا نمایند که حتی درآزاد ترین شرایط هم نیازی به تحمیل دین و مذهب بالای کسی نباشد، بلکه همه، خصوصاً جوانان ازروی علاقه و بصورت عاقلانه به فعالیت های دینی مذهبی خویش بپردازند، درآنصورت دین راستین حتی درهمچون شرایط آزاد هم خاصیتش را ازدست نمیدهد و نیازی هم نیست که کسی درهراس انقراض دین باشد، مگرآنکه درهراس ازدست دادن جاه و مالی باشد که ازطریق دین به آن دست یازیده است؛ زیرا اولین کسانی که مسلمان شدند، با شعور و درک خویش، با مشاهده کردارواعمال نیک پیامر(ص) و به هدف رهایی از جهل، نادانی و پیوستن به راه پیشرفت و تجدد به اسلام روی آوردند و اسلام درسالهای اول آنگونه پیشروی کرد، که همه نتایج برد باری، خردمندی و سخت کوشی شخص رسول خدا (ص) و یاران راستینش بود.
امتحان اصلی دینداری و بی دینی درآن زمانست که مسجد و میخانه درکنارهم باشند، کسی که خود بخواهد به مسجد میرود و نیازی به سوته مسلمانی و پنهان کاری و ریا کاری نیست، درغیرآن، اگر صاحبان مدعی دین، فقط به تظاهر و تحمیل اتکا کنند، امکان ارتکاب هرنوع اعمال خلاف و گناه حتی با داشتن محاسن زیبا، عمامه و عبا و قبا و مهربرپیشانی مهیا است درست همانند امروز که با نام دین به نانی میرسند و این فاصله بوجود آمده بیشتر و بیشترمیگردد و انحرافات اجتماعی به اوج خود میرسد و به یک بحران مبدل میگردد ولی با خاصیت ضعیف النفسی ای که آخوندها دارند، بعید به نظرمیرسد که با ایجاد چنین فضایی بتوانند خود شان را کنترول نمایند و زود تر از دیگران افشا میگردند، چون مثالهای بسیار واضح و پیش پا افتاده درباره سفرهای خارجی شان دردست است که با اندک بیرون شدن پای شان ازکشوراسلامی ویافتن یک فضای آزاد حتی برای مدت کوتاه هم که شده، دست به کارهایی زده اند که چشم درروزروشن باوردیدن آنرا نکند که یک آخوند با عمامه و ریش و مهرپیشانی تسبیح بدست چنین کرده باشد.
با درنظرداشت نیازمردم به آزادی اندیشه و بیان و دینداری همراه با آزادی، آخوندها و کسانی که درافغانستان ادعای مالکیت دین را مینمایند، درصورتیکه تغییر درسیاست ها و رفتارهایشان نیاورند، دیر یا زود خود زمینه انقضاء و ختم تاریخ مصرف شانرا با دستانشان رقم خواهند زد، اینرا شواهد و قراین و گذشت زمان نشان میدهد.
سنای افغانستان، بجای حل مشکلات بندگان خدا، تشنه خون یک جوان است؟!
خیراست اگراینبارعینک حضرت صاحب درخانه درجایشان مانده است و اطلاعیه اول مجلس سنا را نا خوانده امضا کرده است، اولاً اینکه خدا کند که اعضای مجلس سنا چه خنگ و چه خبره، درابتداً به مسایل مرتبط با وظایف اصلی خویش که جزاولویت کاری شان است، به خوبی رسیدگی کنند، سپس که وقت اضافی داشتند، از خود اعلامیه های به دفاع ازتصامیم قوه قضاییه ای که درفساد اداری رتبه اول یا دوم را درکشوردارد، صادرکنند. آیا سنای افغانستان درزمینه بهبود وضعیت قوه قضایه چه کارهایی را انجام داده است، اینها که اعیان و خبره گان ملت هستند وادعای بیش از حد دارند، درزمینه نظارت بر فساد اداری و اختلاسات درقوه اجراییه، وجود فساد بیش از حد درسطوح مختلف قوه قضاییه و رسیدگی به مشکلات مردم چه کارهایی انجام داده اند خیراست که اکثرشان نه با رای مردم بلکه بصورت انتصابی با دستان مبارک رئیس الدوله* از نشستن درچوکی های گرم مجلس لذت میبرند، اما اینکه دلیلی برای کارنکردن نمیشود.
خیرباشد، حالا که این اشتباه به اصطلاح فنی صورت گرفته است، خدا کند که درآینده ها نه تنها حضرت صاحب بلکه سایرخبره گان سنای افغانستان و علمای دینی ای که ادعای بیش از حد دارند، مسایل و قضایا را با دید بازتر، با درک عمیق تر و با تحقیقات و شواهد و مدارک کامل بنگرند و از برخورد عجولانه با آن خود داری نمایند، زیرا درآنصورت نه به آبروی خودشان لطمه ای وارد میگردد و نه به حق کسی بی عدالتی صورت میگیرد و نه نیاز به فشارهای بین المللی و خارجیانی است که به حسابشان نامسلمان و کافراند.
آنگاه با این کار شان مسیر شانرا به سمت راست میگردانند، که هم خدا خوش، هم خود شان و هم سایربندگان خدا خوش. زیرا پشیمانی و اعتراف نوعی توبه است و خداوند توبه انسان را که ازعمق دل باشد میپذیرد و نیز گفته اند "از هرجا جلو نقصان گرفته شود، بازهم فایده است".
بدنیست شما هم یکبار بخوانید، ولی احتیاط کنید برای تان حکم اعدام صادرنکنند!
کنجکاوی ام درزمینه اینکه چه نوشتار و چه مطالبی بوده است که باعث زندانی شدن و سپس صدورحکم اعدام علیه ژونالیست جوان افغانستانی گردید، مرا واداشت دنبال آن بگردم، هرچند قبلاً یکی ازنویسندگان کابل پرس دراین زمینه معلومات مختصری را ارائه نموده بود.
این نوشتاری را که پرویز کامبخش مطالعه کرده و سپس پرنت گرفته است، برگرفته شده از سایت خصوصی شخص جوان ایرانی ای به نام آرش بیخدا است که ظاهراً او هم از جمله جوانان بستوه آمده از رفتارآخوندها باشد و تا جایی هم ممکن برای این کارش ( تبلیغ علیه اسلام، پیامبر(ص) قرآن و ائمه) پول و کمک دریافت نماید.
دراین سایت که بیشترعلیه اسلامگرایان تندرو سخن رفته و نوشتارها و تصاویر و ویدیو و کاریکاتوروجود دارد، محتوای اصلی آنرا مسئله بی خدایی و رهایی ازدین تشکیل میدهد و این بخشی را که پرویزکامبخش متهم به نشرو یا تبلیغ آنست آیاتی چند از قرآن مجید است که مسئله زنان و برابری آنانرا با مردان از دید اسلام بررسی کرده و این بخش آیات زن ستیز قرآن نام دارد.
درزمینه اینکه آیا پرویزکامبخش با این مواد پرنت گرفته از انترنت چی میخواسته بکند، معلومات دقیق و چشمدید وجود ندارد، چون دراین زمینه گزارشهای متفاوتی ارائه شده ولی چه بهتر که ملایان و آخوندها بجای خلق اینهمه سروصدا و جنجال، این مطالب را با علمی که ادعای داشتن آنرا میکنند، به چالش بکشند و جواب پرویز کامبخش و یا حتی آرش بیخدا را میدانند. بعضی ها این مسئله را به خصومت شخصی رئیس دانشگاه بلخ آقای ...... با آقای پرویزکامبخش ارتباط میدهند، درهرصورت حد اقل باید دادگاه پرویزکامبخش بصورت شفاف و واضح تدویرشود که ازیک سو اوهم بتواند حرف خود را بزند و ازخود دفاع کند و قضیه روشن گردد، از سوی دیگرملایان و آخوندها به سوالات سایرجوانان نیز پاسخ دهند.
درضمن، اگرملاها و آخوندها فکرمیکنند که جلو این نوع سایتها و یا تلویزیون ها را بگیرند که اصلا فکرمعقولی نیست، زیرا با وجود هزاران تا ازاین نوع ویبسایت ها و تلویزیونها اول میخواهند جلو کدامش را بگیرند، درحالیکه اینکار بجز از ایجاد حساسیت و کنجکاوی بیشتردربین خود مسلمانان و آب انداختن درآسیاب کسانیکه مستقیماً علیه دین اسلام فعالیت میکنند، فایده دیگری ندارد. تجربه این کاردرتحمیل حجاب و جلوگیری ازاستفاده ازماهواره شبکه های تلویزیونی درایران نشان داده است که هرچه سختگیری و قیدگیری بیشترمیگردد، به همان اندازه حساسیت ها و کنجکاوی ها بیشترمیگردد و زمینه تقابل با این سیاست فراهم میشود؛ درنتیجه مردم به صورت پنهانی و درخفا با لذت بیشترکارشانرا میکنند، که آنرا خود ملایان مفاسد اخلاقی مینمامند.
دراین زمینه یک سئوال از خود دین سالارافغانستان دارم؛ آنانی که سنگ دین برسینه میزنند و برنامه های تلویزیون ها را محکوم و ممنوع مینمایند، به سادگی حکم اعدام، سنگسار و قصاص* صادرمیکنند، آیا کدام شان است که درخانه خود یک تلویزیون، ویدیو، ماهواره و یا انترنت ندارند و فامیل کدام آنهاست که تلویزیون و همین سریالهای هندی را نمیبیند؟ آیا کدام شان است که فامیل شان با بهترین امکانات درخارج از کشوردربهترین کشورهای همسایه و یا دوربسرنمیبرد؟ صد درصد درجواب به این سوالها، ملاصاحبان و آخوندصاحبان بند میمانند و مس مس میکنند.
پس چه خوب خواهد بود، ملایان و آخوندها، اولاً رفتارشان را با گفتارشان یکی نمایند، دیگر دین را آله بازی نسازند. خودشانرا با مردم یکنوع و یک برابرببینند و برداشت خویش را ازدین بالای دیگران تحمیل نکنند.
حتی خودشان هم از این سایت (سایت آرش بیخدا) دیدن نمایند، تلویزیونها و سریالها را خو حالا هم میبینند این که معلوم است، ببینند که دیگران چه میگویند و چه مقاصد دارند، و با دانش خود سئوال های دیگران را جواب بدهند، و راه های بهتر و عملی برای همکاری با نسل جوان کشور بیابند، مملکت گل و گلزارخواهد شد.
کسانیکه کنجکاو دیدن این سایت هستند، میتوانند درجستجوگرگوگل و یا ویکیپیدیا نام آرش بیخدا را تایپ کنند، پیوند سایتش دیده میشود.

